مهدي فداكار خشت مال,سایت همسریابی مهدی فداکار,سایت همسر یابی مهدي فداکار

مهدی فداکار,مهدی فداکار خشت مال,خشتمال,مهدی فداکار خشتمال,چاخان,خالی بند,خالیبند,دزد ادبی,نوشهر,چالوس,خایه مال,زن باز,بچه باز,متجاوز,تجاوز,فیلم,مجله,مازندران,شعر,شیراز,دانلود,شعر ادبی,انجمن ادبی,پیام,سگ باز,جاکش,جآکش,نور,پا به پای سگ ها,پا به پای ابرها,باغ عفاف,خانه عفاف,باغ عفاف در 90 روزسایت همسریابی مهدی فداکار,سایت همسر یابی مهدي فداکار

مهدی فداکار خشت مال مشنگ مجلس July 29, 2010

مشنگ مجلس

ایی پستو قبلا تو یی سایتی دیگه چن سال قبل نوشته بودم . که حالو دوباره مینویسم . یی وقتی خیال نکنین کپی کردم از رو دس کسیاااا . ایی مال خودومه . اگه باورتون نمیشه بیوین بریم شاه چراغ براتون قسم بخورم .

معمولا تو خانوادهووی شیرازی (البته اوو مووقا) یی آدمی بود که شخصیت کمیکی دوشت . خب اوو وقتا همه جمع میشدن و میرفتن باغ و در و بیروون . دیگه ایجوری هم نبود که هر وقت میخاسی بیری یی جووی تفریح .. بچا حال پدر و مادره بیگیرن . دیدین ایی روزا ؟ وقتی میخووی دسجمعی بیری بیرون . دختر اوو میگه من کلاس کنکور دارم . پسر اوو یکی دیگه میگه باید برم کلاس کامپیوتر … یا وقتی هم میان عوض ایکه بیان از طبیعت لذت ببرن و آبرک بازی ( تاب سواری) و هوولی حمالی ( الا کلنگ) و چلک موسه ( الک دولک) و هفت سنگ و خر وسطوو و هزاروون بازی قشنگ .. بکنن  بجاش میان یی از ایی بازییوی کامپوتری میگیرن دسشون . یا ایکه یی از ایی آی فونا میزارن تو گوششون و آهنگ سوسن خانوم .. چیش عسلی گوش میدن .
زنا هم که همش دارن درباره عمل دماغ و … فلانی شکمشه عمل کرده و …مامان سیمسن پناه بر خدا  سیلیکون گذاشته و …. اینا حرف میزنن . مردا هم که یا درباره سیاست و مملکت میگن و یا درباره ماشین  زانتیا و آزارا و سان تافه …. ایی چیا میگن . خلاصه اصلا حال نمیده . خب ایی کارا رو میشه تو خونه هم بکنی . ولی همیشه یه آدمی بود که معمولا تو هر خانواده ای بود که میگفتنش مشنگ مجلس .

معمولا  یکی از پسرای مجرد فامیل مث دایی کوچیکه یا عاموی کوچیک  اینجوری میشدن . اینا کلا به همه شوخی میکردن .همه هم دوسش دوشتن . توی مهمونیا همش در حال جک و جفنگ گفتن بودن . تمام اعضای فامیل از کوچیک و بزرگ و زن و مرد یی جوری به اصطلاح میدادن دسشو میخاسن بزارنش سر کار … ولی او هم از اوو هفت ختما بود.

اگه تو خونواده یی کلفت پیری یا یی پیره زن چروکیده ای بود … ایی سربسرش میذاشت و ادعا میکرد که خواسگارش هس و عاشقش شده . خلاصه همه و همه  دوسش داشتن ….. و اماااااا

دویی عباس من 38 سالش بود ..هنوز مجرد بود و زن نگرفته بود . خوش بر و رو و ورزیده .. اهل مطالعه بود … درآمدش خیلی توپ بود . همه دخترا و زنا از 15 ساله تا 75 ساله عاشقش بودن و دوسش میداشتن .. نه رو حساب چیزیاا .. همیطوری همه خوششون میومد ازش. اگه یی سیزده بدری میخاس نیاد .. جیغ همه در میومد و صدتا زنگ بهش میزدن . چون همه میگفتن اگه دویی عباس نیاد .. ما هم نمیایم .خلاصه مجبورش میکردن بیاد
دویی عباس مشنگ مجلس خونواده ما بود . یا جک میگفت یا سربسر خانووم دوسی میذوشت .. یا با تنبکش شعرووی بند تنبونی میخوند …… واااااای وااااای ..پدر سگ خانووم همدم .. لگد زد توی دنده ام .. برم دره رو ببندم که باد نخوره تو دنده ام …… یا …. خر من یک  دو   سه روزه   یونجه نخورده  پس چرا تا حالا نمرده … از گوش خرووم گوش خرووم  شیپور میسازم .. می رم  شیپورچی میشم به خرووم مینازم . از چشم خرووم چشم خرووم دوربین میسازم .. میرم عکاس میشم به خرووم می نازم . ….و جالب ایی بود که تا شب هم که میخوند  تموم نمیشد و هیچوقتم تکراری نبود . .
اما یه غم پنهوون ته ته دلش موج میزد . یه زخم کهنه از ته نیگاهاش معلوم بود . اگه یه کم دقت میکردی رد پای یه عشق آتشین … یه ناکامی …رو توی وجودش حس کنی . یه ناکامی و فراقی که به لذت دردش عادت کرده بود .

اون سال سیزده بدر دیگه دویی عباس نبودش . رفته بود خارج … دیگه هم نیومد . مشنگ مجلس ندوشتیم . سالووی دیگه هم دل دماغش نبود…
———————————————

 

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s