مهدي فداكار خشت مال,سایت همسریابی مهدی فداکار,سایت همسر یابی مهدي فداکار

مهدی فداکار,مهدی فداکار خشت مال,خشتمال,مهدی فداکار خشتمال,چاخان,خالی بند,خالیبند,دزد ادبی,نوشهر,چالوس,خایه مال,زن باز,بچه باز,متجاوز,تجاوز,فیلم,مجله,مازندران,شعر,شیراز,دانلود,شعر ادبی,انجمن ادبی,پیام,سگ باز,جاکش,جآکش,نور,پا به پای سگ ها,پا به پای ابرها,باغ عفاف,خانه عفاف,باغ عفاف در 90 روزسایت همسریابی مهدی فداکار,سایت همسر یابی مهدي فداکار

عاقبت شترمرغ دزد،مهدی فداکار می شود. July 29, 2010

یه پودرایی تو بازار اومده بود که وقتی میخوردی زبون آدم رنگی میشد . خیلیم خوشمزه بود . عکس یی اسکلتی روش بود که چیشاشم کور بود .. ما اسمشه گذوشته بودیم گرد چیش کوروو . اسمارتیز و آدانس بادی و از ایی کیت کت و یام و یام و کارملا و آبنبات کوجکی .. خلاصه همه و همه تو طول روز دهن ماره آب می اندختن . خب پول تو جیبی هم که ایقدااا ندوشتیم که بوخویم همه ره بخریم

. باباو مامانومون الکی میگفتن اینا خوب نیس . مریض میشین … یا میگفتن اینا کثیفه و شاش موش توشه .. یا ایکه تو کارخونه که میخاد دوروس بشه کارگرا وقتی میرن خیره سرشون توالت دسشونه نمیشورن و با همو دس نشسته میان دوباره ایی خمیره ایناره بهم میزنن . بابام که میگفت کارگرا بخاطر ایکه حقوقشونه خوب نمیدن .. میان تف و مف خودشونه میریزن داخل ایی شکلاتا که مردم بخورن و مریض بشن .

یکی دیگش میگفت خودووم با چیش خودووم دیدم که ایی کارخونه کالباس سازیا میرن تو جادها میگردن و ایی سگا و خرووی که ماشین زده رو برمیدارن میکنن کالباس . میگفت چرو دیگه نسل گربه داره تموم میشه … خب اینا گربه هاره میگیرن پوستشه صادر میکنن فرانسه واسی پالتو .. روده شه میفرسن آلمان واسی نخ جراحی .. بلانسبت فلان جاشه میکنن واسی کرم دوره چیش … خونشه میکنن واسی ماتیک ….چشمشه خشک میکنن و میکنن تسبیح شاه مقصود.. چمیدونم دومشم حتما میکنن از ایی قلم موهووی که زنها باهاش آرایش میکنن … منم پیش خودوم میگفتم الکی میگن گاو حیوون مفیدی هسااا خب گربه که مفید تره … خلاصه بگذریم ولی همه ایی داستانا سر ایی بود که یه تومن بما ندن بریم یی اسمارتیزی یا شکلاتی بخریم ……

خواهر کوچیک من اوو موقا میرفت کودکستان سه سال از من کوچیکتر بود ولی خدا میدونه ایی بچه چه مفز متفکری بود . اومد و گفت کاکو  ایجوری نمیشه که ما همیشه بخویم از خونه پول بیگیریم . بیا یی نقشه ای بکشیم و خودومون پولدار بیشیم . گفتم خب اگه میتونی خودت هر کاری میخووی بکنی بکن . گفت نه ه ه .. من نمیتونم . من هم کوچیک هسم هم دختر هسم … کسی به حرفووم گوش نمیده .. تو بیا هر کاری که من میگم بکن . چون تو همی زورر داری هم خب پسری .

گفتم خب چکار کنم ؟ گفت بیو بیریم به بچووی کوچمون کلک بزنیم . بیگیم که میخوویم براتون دوچرخه مفتکی بیاریم . خلاصه …. اومدیم و ایی هم از اونجووی که میگم از اوو بچووی اجامره بود . مستقیم نرفت به بچا بگه . اومد یی کاغذی با یی خودکاری آورد و داد به من . بعد یه جوری که بچها متوجه باشن بمن گفت کاکو اسم .. اکبر و حمید … اینا رو هم بینویس چون پول دادن بمن که اسمشونه بینویسیم ….

منم تعجب کرده بودم که ایی بچه میخاد چیکار کنه . کم کم بچهای کوچه متوجه شدن . منم رو یه کاغذی با خط درشت نوشتم اکبر 5 تومن .. حمید 5 تومن . بعد خواهرم بلند گفت زیاد ننویسی که جا نداره هاا گیره همشون نمیاد . فقط بچووی کوچه روستا . کوچه روستا کوچه بغلی ما بود که خونه هاش همش بزرگ بود و همشون پولدار بودن .. ما هم از اونا خیلی بدوومون میومد . با بچووی کوچه روستا هم بازی نمیکردیم .

خلاصه همه بچا دورومون جمع شدن . گفتن ایی چیچیه . خواهر منم گفت ایی واسی دوچرخه مجانیه . هر کی اسمش اینجو بینویسیم بعد از 10 روز یی دوچرخه مفتی میاد در خونشون . فقط باید 5 تومن بدین واسی کارگری که میخاد دوچرخوو رو بیزاره تو تاکسی بار .

همه بچها باورشون نشد و گفتن خب مگه میشه مفتی کسی به کسی دوچرخه بده .. گفت خب شما که خرین عقلتونم نمیرسه بدبختا . همه که مث شما گدا گودوول نیسن . ایی جریانش ایی بوده که یی پیره مردی تو آلمان خیلی پولدار بوده .. بعد یی بچه ای دوشته که خیلی دلش دوچرخه میخاسه . بعد ایم براش نخریده بوده و بعد پسرش قهر میکنه و از خونه میزاره میره … بعد شب کنار خیابون خوابیده بوده که یی تریلی میاد روش و میکشدش …..

ایی پیرمردوو هم خیلی ناراحت میشه و همه پولاشو میده دوچرخه واسی همه بچهای دنیا . ولی باید اسم دوچرخه و مدلش و اینا رو بینویسی تا براتون بفرسه …. آقا ما خودمون با ایی قالتاقی .. فقط دهنوم باز مونده بود . همشم میگفت اینا اگه باورتون نمیشه از ایی داداشوم بپرسین .. رو میکرد به من و میگفت  مگه نه ؟ منم میگفتم هااااا راس میگه .. راست میگه .. تو رادیو هم گفته بودن .

کم کم یکی از بچه ها اومد و یی 5 تومنی مچاله داد و گفت بیو اسم منه بینویسن . خواهرومم زود پولو ره از دسسش گرفت و گفت .. خب بوگوو چه چرخی میخویی تا برات بیاد . او هم گفت یی دوچرخه موسه (دسته) بلند که دینامم دوشته باشه … بعد گفت شبرنگم دوشته باشه … باز رفت و اومد گفت صندلی بلند هم باشه …. که خواهروم زد تو سرش و گفت خب پرروووو 2 تومن باید اضافی بدی چوون بچه اوو پیرمرد آلمانیو .. فقط یی دوچرخه ساده دلش میخاسه ..مث تو دیگه ایقد پرروو نبوده اگه بیشتر وسایل میخووی باید بیشتر پول بدی او هم دوتومن دیگه آورد ….

خلاصه دردسرتون ندم …. تا فردو ظهرش بیشتر از 100 تومن گیرومون اومد .. ما هم رفتیم  هر چی دلمون میخاس خریدیم . دوتا پلاستیم پر  بیسکوت و شکلات و آدانس و آبنبات خارجی … آوردیم خونه و قایم کردیم . سر راهمونم هر چی میدیدم .. عروسک و عینک و .. ولی معلووم بود  که خدا به پولوو برکت داده بود . سگ مصب مگه تموم میشد . ؟

… شب بود که زنگ در خونمون خورد . مامانوم رفت دم در و بعد از چن دقیقه دوتامونه صدا زد ….. آقا ما فهمیدیم جریانوو لو رفته . یکی از بچا همرووی ننه اش اومده بود دم در . مث ایکه رفته بود سرکیف مامانشو پول وردوشته بود . خلاصه بدبخت مامان ما هم از خجالت آب شده بود . رفت و 5 تومن آورد و داد به زنیکه . عجیب ایکه بچه زور و زورر میگفت نه میخام اینا دوچرخه برام بیارن . هر چی مامان من میگفت عزیزووم اینا شوخی کردن . دوچرخه کوجو بود .. ولی بچه احمق زیره بار نمیرفت که نمیرفت .حالا خواهرومم سفت و محکم سر حرفش بود و میگفت ما دروغ نگفتیم . حالو که 10 روز دیگه همه دوچرخه گیرشون اومد . میفهمید . مامان بچه هم دیگه کم کم دوشت باورش میشد . .

آقا…. در حیاط بسسه شد … مامان ما یی دمپویی از ایی پلاستیکیا وردوشت و افتاد به جونمون . ایقد ماره زد که دیگه به گربه میگفتیم  حاج ابوالقاسم …. همش میگفت خب جیگر سوخته ها ….شما از کوجو ایی فکرو افتاد تو کله تون ؟بدبختا خدا میزنتتون . میرین تو جهنم …. خواهرومم میگفت برو بیبینماااا…. خدا مثلا ایقد بیکاره که بیاد ماره بندازه تو جهنم ؟ خب اگه خدا راس میگه و عرضه داره بیاد همی شکلات و آبنباتا ره واسی بچه ها بفرسه .. اگه تونس ایی کارو ره بکنه ..خب مارم میتونه بکنه تو جهنم .

خلاصه از پولا یی 25 تومنی خرج کرده بودیم که همشه پس دادیم . شب هم که بابام اومد .. وقتی فهمید  بدون ایکه ما بفهمیم و پررو بشیم رفت تو حیاط و خیلی خندید . مامانووم بهش گفت تقصیزه تو هس که میشینی جلو بچا همه چی تعریف میکنی …. خدا رحم کنه   ایی دوتا بزرگ که شدن حتما کلاهبردار میشن .

بعد هم یی چیزی گفت که دوروس نفهمیدم … شتر مرغ دزد عاقبت چیچی میشه ….

ته دیگ : حالو خدا وکیلی خیال نکنین ما آدم کلاهبرداری شدیما ..خیلیم آدم صاف و صادقی هسیم . .

 

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s